تبليغاتX
پسری از جنس باران (قائمشهر)

barane-biseda

پیمان

barane-biseda

http://barane-biseda.blogfa.com

پسری از جنس باران (قائمشهر)

پسری از جنس باران (قائمشهر)

پسری از جنس باران (قائمشهر)

و بـــــاران اين آخرين پنــــــاه
خواهم مسافر باران باشم
مرا از آسمان عشقت چو باران بهاری
بر زمین دلت فرود آر تا در دلت
فرو بروم و از آن با رشه و جاودان
برویم ....

پسری از جنس باران (قائمشهر)

پسری از جنس باران (قائمشهر)
تقدیم
  

 

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 18:31 |
بدترین درد به نظر شما چیست ............................

عزیزان بازدید کننده به این سوال من خواهشا جواب بدین ، بدترین درد کدام هست؟

 

1) ببینی که عشقت داره با یکی گرم گفتگو میکنه و سراپا محوه اونه

 

2) عاشقه یکی بشی دیوونش بشی طرف ندونه که تو عاشقشی دوستش داری و دیوونشی

 

3) دو نفر همديگر رو ديوونه وار دوست دارن و بهم نرسن

 

خواهشا بگین تو قسمته نظرات مخصوصا شما ( خواهش )

 

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 19:22 |
من كه می دانم ......................................
*.¸¸.* شعرهای عاشقانه *.¸¸.* 
 
        

من كه می دانم شبی       عمرم به پايان ميرسد

 

نوبت خاموشی من           سهل و آسان ميرسد

 

من كه ميدانم كه تا          سر گرم بزم و مستی ام

 

مرگ ويرانگر چه بی رحم     و شتابان ميرسد

 

من كه ميد انم به دنيا       اعتباری نيست نيست

 

بين مرگ و آدمی            قول و قراری نيست نيست

 

من كه ميدانم اجل         ناخوانده و بيدادگر

 

سر زده می آيد و          راه فراری نيست نيست

 

پس چرا ...  پس چرا عاشق نباشم

 
   
 
           اي خدا...
|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 18:4 |
غرور عاشق
 

غرورت را براي کسي که دوست داري بشکن

 ولي هيچ وقت دل کسي را که دوست داري به خاطر غرورت نشکن

 

************************************** 

                                             تو واسم بهترینی

 

روزی که به دنيا اومدی داشت بارون می اومد ولی هوا ابری نبود . ميدونی چرا
؟ اون روز فرشته ها داشتن از اون بالا گريه ميکردن . چون يکی ازاونا کم
شده بود

**************************************

اگه يه روز صبح از خواب پاشودی ديدی تو يه اتاق تاريک وقرمز هستی وتند تند
داری تکون ميخوری يه وقت نترسی ها ..... تو توی قلب منی .

**************************************

وقتی دلم برات تنگ می شه ميرم پشت ابرها زار زار گريه می كنم پس يادت باشه
هر وقت بارون ديدی بدون كه دل من برات تنگ شده

                  

**************************************

                                         همه وجودمی تو
 
بزرگترین آرزوم اینکه کوچکترین آرزوت بشم

**********************************************

هیچ کس لیاقت اشک های تو رو ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود!!

***********************************************

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید....

**************************************

نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود.

 بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود.

 بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود.

 بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود.

وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود .

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 19:55 |
فكر ميكنين پسرا و دخترا چه جوري نيمرو درست ميكنن؟
دخترها:
1- توي ماهيتابه روغن ميريزن
2- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
3- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
4- چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها:
1- توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
2- توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
3- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
4- توي ماهيتابه روغن ميريزن
5- توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
6- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
7- چند تا فحش ميدن
8- دنبال كبريت ميگردن
9- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
10- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!)
11- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
12- تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
13- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
14- ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
15- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
16- روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
17- تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
18- دنبال نمكدون ميگردن
19- نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
20- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
21- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
22- صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
23- نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
24- بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
25- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
26- توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
27- با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
28- صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
29- سريع برميگردن توي آشپزخونه
30- تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
31- ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
32- دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
33- قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37- ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
38- روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
40- نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45- نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 18:40 |
به خونت
                                                 

                                                          چقدر تنفر مي سوزاند 
                                             پاهايم را به زمين مي کوبم
                                               مشت بر ديوار مي زنم
                              عاقبت خنجر خشمم را در سينه اش فرو خواهم کرد 
                                               خش خش نفس هايش...
                                            و خرد شدن استخوان هايش را ...
                                                      لذت مي برم
                                                 با تمام ذرات وجودم
                                 حتي تصورش ... آه .... تصورش ... مي کيفد
                                               نازنينم تو خوب مي داني
                                          نفرين بر او که تو را از من گرفت
                                                 زمان آن رسيده است 
                                              که درياي خون جاري شود
                                          و من سرچشمه اش را مي آفرينم 
                                               جام شراب را خالي کنيد
                                             تشنه ي خون اويم

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 13:40 |
سخنی با بازدیدکنندگان

 

 در ميان کلبه ي سوخته ي عشق خود به دنبال نامه ي اعمال مي گشتم تا بنويسم

و کلامي بهتر و زيباتر از سلام نيافتم

 

سلام دوستان گلم اميدوارم حال همتون خوب باشه
ممنوون از همه ي دوستاني که نظر دادن.... واقعا ممنونم که نظر دادين  ولي بخدا نظرات خيلي کمه .
بخاطر همين تصميم گرفتم ديگه آپ نکنم تا نظرات کامل بشه. پس خواهشا نظر بدين..

راستي کسايي که تمايل به تبادل لينک دارن ..منو لينک کنن با نام پسری از جنس باران و بعد تو قسمت نظرات بگن تا منم اقدام کنم.  برای ارتباط بیشتر با من میتونین  به آیدی من سر بزنین

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 13:35 |
با تو قسمت میکنم

 

اين شب مهتابيم را با تو قسمت مي کنم

تا سحر بي خوابيم را با تو قسمت مي کنم

تا تب و تاب مرا وقت سرودن حس کني

يک غزل بي تابيم را با تو قسمت مي کنم

از دو نيمه به نيمه ي دل مردگي سهم خودم

نيمه ي شادابيم را با تو قسمت مي کنم

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 13:28 |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ