پسری از جنس باران (قائمشهر)
با تو بودن

با تو بودن
با تو بوده ام همیشه ودرهمه جا با تو نفس کشیده ام،
با چشمان تو دیده ام مرااز تو گریزی نیست
چنان که جسم راازروح!
وزمین را از آسمان
و درخت رااز آفتاب
تو دلیل حیات من بوده و هستی،
وچنان بااین دلیل زیسته ام که باور کرده ام
علت بودن من ،تو هستی
پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است:
«همیشه با تو »
سر انجام با دیدن نگاه تو آرام می شوم
چو آهوی گریخته ای رام می شوم
باور نمی کنی ؟ ای همه هستیم
که من دارم به جرم عشق تو بدنام می شوم
من بی تو پای چوبه ی دار غریبی ام
روزی هزار مرتبه اعدام می شوم
با چشم های خویش مرا آرام می کنی
باور نمی کنم که چنین خام می شوم
گفتی که تو هرگز عاشق خوبی نمی شوی
گفتم : قسم به عشق ! سر انجام می شوم
|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 9:57 |


