تبليغاتX
پسری از جنس باران (قائمشهر)

barane-biseda

پیمان

barane-biseda

http://barane-biseda.blogfa.com

پسری از جنس باران (قائمشهر)

پسری از جنس باران (قائمشهر)

پسری از جنس باران (قائمشهر)

و بـــــاران اين آخرين پنــــــاه
خواهم مسافر باران باشم
مرا از آسمان عشقت چو باران بهاری
بر زمین دلت فرود آر تا در دلت
فرو بروم و از آن با رشه و جاودان
برویم ....

پسری از جنس باران (قائمشهر)

پسری از جنس باران (قائمشهر)
رای
سلام به دوستان گله خودم
شرمنده همتونم از اینکه نتونستم بیام پیشتون منو ببخشین دیگه یه مدتیه سرم خیلی
شلوغه از همتون معذرت میخوام ایشالله بتونم جبران کنم
که حتما" جبران میکنم



بچهای عزیز خیلی میخوامتون یه درخواستی دارم میخوام یه حاله اساسی بهم بدین
دمه همتون گرم برین تو این سایت و به من یه حال بدین تا به لطف شما اول بشم

          خیلی دوستون دارم بوسسسسسسسسسسسس
 
 
 
|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 11:49 |
تنهایی
واسه منی که دلتنگم از زندگی دلگیرم
بهتره سفر کردن وگرنه اینجا میمیرم

در گذر از هر گذری
خبر نبود از خبری
نه زنده بود زندگی
نه مرگ را بود اثری
نه ارزش گلایه ای
نه فرصتی به چاره ای
چه میتوان دوا نمود به قلب پاره پاره ای

از هیچ راه افتادم دلو به جاده ها دادم
از یاده همه رفته سردرگم و آشفته

نه در گذرگاه کسی
نه جنبش خار و خسی
نه پر زدن در قفسی
نه منتظر همنفسی
گفتم از چه میترسی
آخرش یه راهی هست
آخرش مگه رنگی
بدتر از سیاهی هست
بدتر از سیاهی هست

سهم دل ما این بود آلوده و بیهوده تا بوده همین بوده

نه روسفید پیش یار
نه سرفراز در دیار
ببین چگونه گم شد این
سواره عشق در غبار

راه افتادم و هی رفتم شاید دلم کمی واشه
به عشق ایکه یه جور امروز زود بگذره فردا شه
به امیدی که تا فردا نور امیدی پیدا شه

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 13:40 |
کاشکی

 

کاشکی که دردم یکی بود ...

 

      ...کاشکی که غم اندکی بود...

 

...کاشکی که درد دل من دردکم و کوچکی بود...

 

       ...نه هوایی نه هوسی دارم...

 

...نه به دل عشق نو رسی دارم...

 

       ...منه سرگردان در همه دنیا...

 

...منه تنها یه بی کسی دارم...

 

       ...درداکه تقدیر من رحمی به شادی نداشت...

 

...از سیب باغ دلم جز بذر حسرت نکاشت...

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 10:19 |
حرف های عاشقانه

 

بدن شرح..............

 

 


من به غير از تــــو نخواهم

 

 

چه بدانی ، چه ندانی

 

 

از درت روی نتــــــــابم

 

 

چه بخوانی ، چه برانی

 

 

دل من ميل تـــــــو دارد 

 

 

 چه بجوئی چه نجوئی

 

 

ديده ام جـای تــــو باشد 

 

 

 چه بـمانی ، چه نـمانی

 

 

مـن کـه بيمار تـــــو هستم 

 

 

 چه بپرسی چه نپرسی

 

 

جان به راه تـــــــو سپارم

 

 

چه بدانی ، چه ندانی

 

 

ميتوانی به همه عـمر

 

 

دلم را بفريبی

 

 

 

ور بکوشی ز دل من بگريزی

 

 

 

نتوانی دل من سوی تــــــو آيد

 

 

بزنی يا بپذيری

 

 

 

بوســــه ات جان بفزايـد

 

 

بدهی يـا بستانی جانی از بهر تـو دارم 

 

 

 چه بخواهی چه نخواهی

 

 

شعرم آهنگ تــو دارد 

 

 

 چه بخوانی چه نخوانی

 

                                      لطفانظربدهيد

 

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 10:9 |
چشمان مضطرب

           

فانوس بر دست کدامین، کنج ِشب را جستجو میکنی؟

صدای ستارگان را هم نمیشنوی.

لبخند مرا هم نمیبینی.من به خاطر تو میتابم ..هر شب. هر روز.

روزها کسی نمیبیند مرا ..اما تو که همراه ِ سکوت ِ شبهای منی .خوب میدانی.

 

روی برمیگردانم.از کجاست این نجوای شبانه؟!

در پس،در پیش ، در کنار

تنها سکوت و راز و تاریکی خانه گسترده.

کیست این ؟

با نازُکای لبخندش نگاهم میکند...مهتاب است...

 

 

همان که همراه ماست در دل تاریک شب.

همراه من و تو.مسافران شب.

راستی...تا قبل از حسِ دستان تو ،

در شب فقط میخفتم.اما اینک در شب خفتگان را مینگرم.

اینک در شب میگردم.

صدای سکوتش را میشنوم.

چه آهنگ ِ شگفتی دارد.

بگذار جمع ببندم افعال را تا آرام گیرم.

مینگریم........میگردیم....میشنویم......

اما...

چند روزیست در آغوشت احساس سرما میکنم.

و خواب که چشمانم را میرباید

سراسیمه بیدار میشوم.

سکوت نمیگذارد بخوابم.

 

.........

با تن نحیفم..چه پر پیچ و خم را ه ها ، باید بروم.

بگذار جمع ببندم......

 

برویم...............        

 

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 14:37 |
رای و عشق فوتبالی

اول اینو بگم بعد برم سر موضوع وبلاگم

 

یادتون نره تک رای

 

دکتر میر حسین موسوی

 

رییس جمهور آینده

 

اینم عکسی از بادیگارداش

http://asriran.com/files/fa/news/1388/1/25/108832_475.jpg


 

امروز میخوام از عشقم بگم فکر بد نکونینا !!!!!!!!!!!!!!!!!!

میخوام از عشقه فوتبالیم بگم

خوب اینم عشقه دیگه به موضوع وبلاگم میخوره

اولم از دو تا از عشقای جیگرم که تو این تیم هسم میگم   

 


نام : ريکاردو ايزاکسون داس سانتوز ليته  Ricardo izecson dos santos leite ملقب

 به کاکا(kaka)

ميزان تحصيلات: ديپلم

سن: 26-  1982/4/22  در برازيلياي برزيل Brasilia the capital of Brasil

رنگ مورد علاقه: سفيد

آشاميدني مورد علاقه:آب

بازيگر مورد علاقه: جوليا رابرتز، تام هنکس               فیلم مورد علاقه:گلادیاتور.تروی

کتاب مورد علاقه: انجيل

متاهل و نام همسرش کارولين سليکو


 

او فوتسال را از ۳ سالگی در شهر محل تولش آغاز کرد. به زودی تواناییش در تمام ایالت جنوب برزیل پارانا شناخته شد بعد از تشویق شدن به وسیله بسیاری از مربیانش او در نوجوانی به Porto Alegre, Rio Grande do Sul رفت تا برای بازی در گرمیو (تیم محبوبش در کودکی)اقدام کنه اما به هر حال خانوادش تصمیم گرفتند که او باید برای اینترناسیونال بازی کنه . در سال ۲۰۰۱ در ۱۱ سالگی او به آنجا منتقل شد و به همراه ۸۳ نوجوان دیگر که مثل او می‌خواستند در تیم اول اینترناسینال نامی برای خود دست و پا کنند.


زندگی حرفه‌ای

بعد از قراردای که درآمد سالانه او رو از ۳۰۰۰ به ۲۵۰۰۰ دلار می‌رسوند و مدت حضورش رو تا ۲۰۰۹ افزایش میداد و مبلغ آزادی او (مبلغی که به اضای حق رضایت نامه داده می‌شود) به ۲۳ میلیون دلار رسید پاتو بالاخره برای شروع کردن بازی در لیگ برزیل آماده شناخته شد.

در اولین بازی او در تیم اصلی در ۱۷ سالگی او تیمش را در برد ۴-۱ برابر پالمیراس کمک کرد(در ۲۶ نوامبر ۲۰۰۶).او سه پاس گل و یک گل در اون بازی داشت. عملکرد او نظرهارو به سمتش جلب کرد و پیشبینی‌ها و مقایسه‌ها رو با دیگر سوپراستار برزیلی رونالدینیو به وجود آورد.

پاتو اولین گل اینتر ناسینال در جام باشگاههای جهان رو در ۱۳ دسامبر در نیمه نهایی برابر الاهلی قاهره به ثمر رسوند که تیمش رو در پیروزی ۲-۱ یاری کرد و به فینال مسابقات رسوند. او در نیمه دوم به خاطر مصدومیت پای راست تعویض شد و جانشین او گل دوم و پیروزی بخش تیمش رو به ثمر رسوند.

قبل از بازی تیمش برابر بارسلونا در بازی نهایی ستاره برزیلی بارسلوناًرونالدینیو" او رو بازیکن بازیکن قابل توجه در فوتبال برزیل معرفی کرد. او در اون بازی درخشان نبود و قبل از اینکه تیمش توسط آدریانو گابیرو گل برتری رو به ثمر برسونه و سبب قهرمانی بشه تعویض شد.

او تیم برزیل رو درقهرمانی امریکای جنوبی ۲۰۰۷ در پاراگوئه یاری کرد.که سبب صعود برزیل به مسابقات جهانی زیر ۲۰ سال در کانادا و المپیک ۲۰۰۸ پکن شد.او بهترین گلزن برزیل در این تورنمنت بود با ۵ گل زده.

پاتو با باشگاههای بزرگ زیادی از جمله میلان بنفیکا یووه اینتر لیورپول چلسی و آرسنال در ارتباط بود.

میلان رسما جذب پاتو رو در ۲ آگوست ۲۰۰۷ اعلام کرد. مبلغ قرارداد او کمترین میزان ذکر شده در قرارداد او با اینترناسیونال بود ۲۰ میلیون دلار(۱۴٫۷ میلیو یورو). با توجه به قوانین فوتبال ایتالیا برای غیر اروپایی‌هایی که به سن قانونی نرسیده‌اند پاتو قادر نخواهد بود در دیدارهای رسمی میلان تا ۳ ژانویه ۲۰۰۸ شرکت کند(زمانی که بازار نقل و انتقالات ایتالیا باز میشود).به هر حال میلان اجازه دارد از ۳ سپتامبر ۲۰۰۷ «یک روز پس از ۱۸ ساله شدنش» او را در تمرینات و مسایقات دوستانه شرکت دهد.

او در مجله وردساکر و مچ بهترین بازیکن زیر ۲0 سال جهان انتخاب شد.


تاریخچه ی باشگاه میلان

                             

  *باشگاه: آث میلان a.c.milan
  *رئیس باشگاه: سیلویو برلوسكونی
  *استادیوم: سن سیرو میلان
  *سال تاسیس: ۱۸۹۹میلادی
  *www.acmilan.comسایت رسمی باشگاه
  *پیراهن: قرمز و مشكی
  *سرمربی: كارلو آنچلوتی
 كشور ایتالیا ، یكی از مهدهای بزرگ فوتبال است. همواره در شهرهای این كشور ، فوتبال حرف اول را می زند. رم ، میلان ، ناپل و تورین از جمله شهرهای فوتبال خیز ایتالیا به شمار می آیند.
 میلان به عنوان یكی از بزرگترین و زیباترین شهرهای كشور چكمه ، با حضور دو تیم بزرگ و معروف اینتر و میلان ( آث میلان) همیشه مركز فوتبال ایتالیا بوده و هست. مردم این شهر نیز از پرشورترین طرفداران فوتبال هستند و نتایج و حاشیه فوتبال را پیگیری می كنند.
 تیم میلان در سال 1899میلادی توسط عده ای از جوانان شهر تشكیل شد. پس از اینكه میان اعضای تیم اختلاف افتاد ، عده ای از معترضین به قصد رقابت با دیگر افراد تیم ، تیم اینتر را تاسیس كردند.
 تیم میلان اولین قهرمانی خویش را در سال 1901جشن گرفت. از همان ابتدا ، میلان طرفداران بسیاری را جذب كرد. میلانیها در سالهای 1906- 1907و 1951دست یافتند. راه راه پوشان روسونری با كسب 14 عنوان قهرمانی دیگر در باشگاههای ایتالیا درسالهای1952- 1955- 1957- 1959– 1962- 1968- 1979- 1988- 1992- 1993- 1994- 1996و 1999و2004 همچنین با پنج قهرمانی جام حذفی در سالهای 1967- 1972- 1973و 1977و2003 و پنج سوپر جام ایتالیا در سالهای 1988- 1992- 1993- 1994و 2003از پرافتخار ترین تیمهای ایتالیا محسوب می شوند.
 اوج قدرت آث میلان را می توان در اواخر دهه 80میلادی و اوایل دهه 90میلادی مشاهده نمود.
 سیلویو برلوسكونی ، سیاستمدار بزرگ ایتالیا هنگامی كه صاحب باشگاه شد ، با به خدمت گرفتن بازیكنان بزرگی مانند رودگولیت ، ماركوفان باستن و فرانك ریكارد هلندی و بازیكنان ایتالیایی چون مالدینی ، باره سی و تاسوتی نقشه های قهرمانی فوتبال ایتالیا و جهان را رسم نمود.
 گماردن نظریه پرداز بزرگی چون آریگو ساچی به سمت مدیریت فنی ، شهرت و آوازه میلان را بیش از پیش نمایان ساخت. با آمدن فابیو كاپلو و كسب قهرمانی های متعدد آث میلان با این مربی ، محبوبیت برلوسكونی ، در میان طرفداران انبوه میلان و مردم عادی افزایش یافت.
 تا جایی كه به عنوان نخست وزیر كشورایتالیا مشغول به كار شد. میلان در سالهای 1963-1969- 1989- 1990- 1994و2003 و 2007 به جام باشگاههای اروپا نیز دست یافته است و به لطف بازیكنان طراز اول و مربی توانمند خود چهار سوپر جام اروپا در سالهای 1989- 1990و 1995و2007 را فتح كرده است.
 اكنون كه برلوسكونی با مشغله كاری فراوانی رو به روست ، آدریانو گالیانی به عنوان معاونت باشگاه اداره امور تیم را بر عهده دارد.
 از جمله افتخارات این تیم فتح سه جام بین قاره ای در سالهای 1969-1982و 1990و نیز یك جام متیروپا درسال 1982است. اینك تیم آث میلان از نظر كسب قهرمانی و جام در مسابقات اروپایی و جهانی یكی از پرافتخارترین تیمهای جهان فوتبال محسوب می شود.
 بازیكنان بزرگی چون ریوالدو ، كلایورت ، روبرتو باجو ، فرناندو ردوندو ، مارسل دزایلی ، دژان ساویسوویچ ، دانیل ماسارو ، لنتینی ، پاپن ، دونادونی و دیمتریو آلبرتینی در میلان بازی كرده اند .
 یكی از نامدارترین ترین بازیكنان میلان ، جیانی ریورا است كه با 501بازی تاكنون بیشترین حضور را در میدان همراه با آث میلان داشته است. پائولو مالدینی دفاع كهنه كار این تیم هم از جمله بازیكنان محبوب تاریخ این باشگاه می باشد.
 در حال حاضر سرمربی روسونریها، كارلو آنچلوتی است كه یكی از مطرح ترین طراحان تاكتیك در ایتالیا و بازیكن اسبق همین تیم به شمار می آید. در گذشته فاتح تریم ( از تركیه ) چزار مالدینی و زاكه رونی نیز در این باشگاه مربیگری كرده اند.
 میلان در فصل 2004-2003اسكودتو را با این مربی فتح كرد و در فینال جام قهرمانان باشگاههای اروپا در منچستر ، یوونتوس را مغلوب كرد و به قهرمانی رسید.

در سال 2007 نیز با وجود مشکلات زیاد توانست از سد حریفانی چون منچستر. بایرن و لیورپول عبور کرده و قهرمان اروپا شود .

راسی برین تو ابن سایته به وبلاگم نظر بدین دگه خیلی

بدین بعده عمری

یه چیزی خواسیمتا

 

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 15:58 |
0123
             

               سلام دوستای خوبو جیگر طلای خودم

  زود برین تو این سایت به وبلاگم نظر بدین و یه    

    حاله اساسی بهم بدین دمه همتون گرم

              صورته همتونو می بوسم

فقط لازمه برین توسایت و تو قسمته نظراتش اسمه

خودتو بنویسین و بگین به وبلاگم نظر دادین دمتون

گرم برین یه حالی بدین

http://shadii.blogfa.com

 

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 16:32 |
0123

فرا رسیدن نوروز یادگار کورش کبیــــــر , نشان تمدن و شکوه ایران زمین بر تو ایرانی , پاک

 

پندار , راست گفتار , نیک کردار خجسته باد

 

راستی ۲۰ فروردین تولدمه دیگه واسه اون روز آپ نمی کنم چون وقت ندارم

                                      امروز آپ کردم بجای فردا دوستون دارم

1243.gif

  

شب سردی  است، و من افسرده

راه دوري است، و پايي خسته

تيرگي هست و چراغي مرده

***

مي كنم، تنها، از جاده عبور

دور ماندند ز من آدم ها

سايه اي از سر ديوار گذشت

غمي افروز مرا بر غم ها

***

فكر تاريكي و اين ويراني

بي خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهاني

***

نيست رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر، سحر نزديك است

هر دم اين بانگ بر آرم از دل:

واي، اين شب چقدر تاريك است!

***

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟

قطره اي كو كه به دريا ريزم؟

صخره اي كو كه بدان آويزم؟

***

مثل اين است كه شب نمناك است

ديگران را هم غم هست به دل،

غم من، ليك، غمي غمناك است


           

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 14:55 |
سایه

اونیکه افتاده به خاکو بی نفس مونده منم

سایت افتاده به جونم دور نمیشه از تنم

دل رسوای منو قلب تو پر پر میکنه

فکر نکن باز دوباره حرفتو باور میکنه

من تمتو لحظه هام پر شده از آه و شکایت

تو دروغ میگی آره تا یه مرز بی نهایت

شب تو دل تاریکی خوابه

صدای نم نم بارون روی سینه ی خاکه

در پنجره ی اتاقم بازه

این صدا صدای زوزه ی باده

این سایه چیه روی دیواره اتاقه

این دله باز توهم زده

سایه ی رو دیوارو ول کن 

که دوباره سرما زده

این سایه هر شب منو آزار میده

مگه نمیگفتی که وجودت بهم آرامش میده؟

کسی که زندگیشو باخته تو هستی

عشقشو با رنگ و ریا ساخته تو هستی

منم اون زخمیه تنهای زمستون

اون که تشنست تشنه ی یه قطره بارون

پرم از حرف و حدیث بی وفایی

ای خدای من تو کجایی 

گفتگو

 

    بچها من رفتم تا بعد عید آپ میکنم

         همتونو دوست میدارم

       پیشاپیش عیدتون مبارک

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 15:26 |
...................
گذری به دلنشینان به خدا ضرر ندارد

تو چرا نمیشینی دل ما خطر نداره

من اگر نمی نویسم از این خیال خود

را چه کنم دگر کلامم به شما اثر ندارد

نیبن چه بیقراری تو مگه چه میشندی

همه اش دل است و دل هم کلک به سر ندارد

قطرات پاک باران به سر گناهکارن

بچکد پاک باران چه کند ثمر ندارد

غم سوزان این پرنده نگرانترین نوا شد

به جز اشیان و قوتش نکند که پر ندارد

تو اگر دلت فرین شد و کمی ز ماجرا گفت

دل من همیشه خون است و کس دگر ندارد

غلط است هر که گوید که ره است دل به دل را

دل من ز غصه خون شد و دل تو خبر ندارد

گفتگو

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 15:33 |
ولنتاین
سلام دوستان خوب و همراه من

میخوام نظرتونو درباره این حرفم بدونم

اخه ولنتاین یعنی چی؟

 اصلا" جونای ایرانی مفهمم ولنتاین میدونن چیه؟

دخترو پسرای ایرانی ولنتاینو در این میبینن یا دختره پسرو تیغ بزنه یا بلعکس

خیلی عقب هسیم از دنیا!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوشبختانه تو این ۲۲ سال عمرم جز واسه خواهرم واسه هیچ عهدو ناسی کادو ولنتاین نخریدم

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 14:55 |
چه صادقانه تو را ستودم
 چه صادقانه تو را ستودم

                                   چه بی پروا و با غرور از عشقت دم زدم

                                          و فاصله واژه ای بود بیگانه

                                           من گمان نمی کردم روزی

                                            نگاهی که جام وجودم را

                                  از مهر لبریز میکرد با بی مهری خو گیرد

                                    اما واژه ها نیز راه گریزی نداشتند

                               جز عبور از بن بست  یخ زده عاطفه!!

                              و من هنوز با همان نگاهی که قلب کوچکم را

                                   میان بهت همگان به باد سپرد زنده ام

                                و هنوز صدای قدمهایی که در آن زمستان سرد

                                           سنگدلانه از من دور شدند

                                                 را به یاد دارم

                                نیمکت کهنه باغ نیز جدایی ما را باور نداشت

                                           در آن شب زمستانی

                                          باد هم بر تنهایی من وزید...

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 9:45 |
و بعد از رفتنت ...

شبي از پشت يكي تنهايي و نمناك باران تو را با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم.

تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعاكردم .پس ازيك جستجوي نقره ي.دركوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روييد، با حسرت جدا كردم و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي.

« دلم حيران وسرگردان چشماني است رويايي »

و من تنهابراي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم.همين بود آخرين حرفت ومن بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشکي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم.

نميدانم چرارفتي؟ نميدانم چرا؟ شايدخطاكردم و بي آنكه فكرغربت چشمان من باشي.نميدانم تا كجا و تا كي؟

براي چه ولي رفتي و بعداز رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت و بعداز رفتنت رسم نوازش درغم خاكستري گم شد وگنجشكي كه هر روز از كنار پنجره بامهرباني دانه برميداشت تمام بالهايش غرق دراندوه غربت شد.

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام ازدست خواهد رفت كسي حس كرد من بي تو هزاران بار درهر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت درياچه بغض كرد. كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد و من با آنكه ميدانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد.هنوز آشفته چشمان زيباي توأم. برگرد.

ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهدشد و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديدكسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:

تو هم درپاسخ اين بي وفاييها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديدكنار انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است.

ومن در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر نميدانم چرا؟

شايد به رسم وعادت پروانگيمان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعاكردم

 

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 9:43 |

 

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 19:59 |
▼ ديوار
خسته بود ، اما صبور و مقاوم
به سختی سرپا ايستاده بود
و گذر زمان را می شد به راحتی بر چهره ی خسته اش حس کرد
بر رويش تعداد زيادي تاريخ و يادگار نوشته شده بود كه نظرم را به خود جلب كرد،
پرسيدم
آيا اجازه مي دهي، من هم بنويسم؟
باخستگي و بي حوصلي و مثل اينكه به اين پرسش عادت داشت پاسخ داد:
آري تو هم بنويس
من با اشتياقي غير قابل توصيف،
تكه چوب نيم سوخته اي را كه پاي ديوار افتاده بود برداشتم
شروع كردم به نوشتن... من هم...
گرد و خاكي از سر و رويش فرو ريخت
نوشتم: من هم تمامي دوستانم را عاشقانه مي پرستم و دوستشان دارم
او متعجبانه به من نگاهي كرد
با ديدن اين جمله فرو ريخت،
به تلي خاك مبدل شد
ديوار طاقت تحمل عشق من نسبت به دوستانم را نداشت
 
تقديم به شما دوست عزيزم كه اين مطلب را خواندي
 
با احترام فراوان
|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 19:57 |
تکیه بر عشق دیگری!

درياي غربت عشق ,مرواريد احساس را در خود نهفته است و من همچون موج به دنبالش رها بودم تا كه او را بر ساحل بنشانم,او بر ديوار كلبه من نقش بست و من هر روز به شوق ديدنش پلك بر مي داشتم. روزي همچون پرستو از كنارم پر گرفتي و من ديوانه وار پي قفس ها مي گشتم به خيال آزادي تو از بند اسارت دلهاي بي عشق, كه تو در مرداب جدايي من دست و پا مي زني. و چشم به راه من هستي اما چه بد صحنه اي بود صحنه مرگ احساس من و نابودي وجدانم كه تو آرام بر صندلي عشق ديگري تكيه زده اي و من با خيال باطل زندگي مي كردم.

جدايي ات خنجري بود به زهر آميخته كه هر بار با بردن نامت بر قلبم فرود مي آمد و تكيه گاهت به ديگري , قامتي را شكست كه شكست ناپذير بود. حال جرم بي وفاييت را پيش كدام قاضي ببرم كه حكم بدهد , نه,نه!من تو را به دادگاه دلم مي برم تا جوابگوي احساس من باشد . آخر چگونه توانستي آرزوهايم را به مرداب نا فرجامي بيندازي و مرا چله نشين احساس خود كني.

نه!هر گز بي رحمي تو را از ياد نخواهم برد كه با دستان خود از ريشه بر كندي ام.

از زخم بي وفايي تو خواهم مرد. پس بنويس با دست خويش بر سنگ قبرم كه تيغ نگاهت حادثه مرگ آفريد.

 

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 19:52 |

كودكي كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:
مي گويند كه فردا مرا به زمين مي فرستي
اما من به اين كوچكي و ناتواني
چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟؟ خداوند پاسخ داد:
از ميان فرشتگان بيشمارم يكي را براي تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و حامي و مراقب تو خواهد بود. كودك همچنان مردد و ادامه داد اما اينجا در بهشت من جز خنديدن و آواز و شادي كاري ندارم. خداوند لبخند زد : فرشته ي تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود. كودك ادامه داد : من چطور مي توانم بفهمم كه مردم چه مي گويند در حالي كه زبان آنها را نمي دانم. خداوند او را نوازش كرد و گفت: فرشته ي تو زيباترين وشيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني. كودك با ناراحتي گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه كنم؟؟ و خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت؟ "فرشته ات دستهاي تو را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو مي آموزد كه چگونه دعا كني."كودك سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام كه در زمين انسانهاي بد هم زندگي مي كنند. چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟؟ خدا گفت : فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.كودك با نگراني ادامه داد :اما من هميشه به اين دليل كه نمي توانم تو را ببينم غمگين خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت :فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد اگرچه من هميشه در كنار تو هستم. در آن هنگام بهشت آرام بود . اما صداهايي از زمين به گوش مي رسيد. كودك مي دانست كه بزودي بايد سفر خود را آغاز كند ، پس سوال آخر را به آرامي از خداوند پرسيد : خدايا اگر بايد هم اكنون به دنيا بروم لا اقل نام فرشته ام را به من بگو ؟ خداوند او رانوازش كرد و پاسخ داد : نام فرشته ات اهميتي ندارد ولي مي تواني او را "مادر" صدا كني .

                  دوستت دارم مادر

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 19:14 |
با تو بودن

 

 با تو بودن

با تو بوده ام همیشه ودرهمه جا با تو نفس کشیده ام،

     با چشمان تو دیده ام مرااز تو گریزی نیست

                چنان که جسم راازروح!

                  وزمین را از آسمان

                  و درخت رااز آفتاب

           تو دلیل حیات من بوده و هستی،

    وچنان بااین دلیل زیسته ام که باور کرده ام

                 علت بودن من ،تو هستی

    پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است:

              «همیشه با تو »


سر انجام با دیدن نگاه تو آرام می شوم

چو آهوی گریخته ای رام می شوم

باور نمی کنی ؟ ای همه هستیم

که من دارم به جرم عشق تو بدنام می شوم

من بی تو پای چوبه ی دار غریبی ام

روزی هزار مرتبه اعدام می شوم

با چشم های خویش مرا آرام می کنی

باور نمی کنم که چنین خام می شوم

گفتی که تو هرگز عاشق خوبی نمی شوی

گفتم : قسم به عشق ! سر انجام می شوم

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 9:57 |
    

خانه دل وقتی می آیی تمامش مال تو


از وجودم هرچه می خواهی تمامش مال تو

من فقط یک لحظه دیدارت کنم تنها همین

در عوض هر چه تماشایی تمامش مال تو

از تو هر شب خانه دل روشن و نورانی است

هر که دید گفتا چه شبهایی تمامش مال تو

این دلم از دیدارت شده دریا دلی

تو بخواه این دل دریایی تمامش مال تو

هر شب از یاد تو پرگل می شود صحرای دل

به چه صحرایی و گلهایی تمامش مال تو

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 12:25 |
کاش می شد

 سرزمین عشق را
در میان گامها تقسیم کرد
کاش می شد با نگاه شاپرک
عشق را بر آسمان تفهیم کرد
کاش می شد با دو چشم عاطفه
قلب سرد آسمان را ناز کرد
کاش می شد با پری از برگ یاس
تا طلوع سرخ گل پرواز کرد
کاش میشد با نسیم شامگاه
برگ زرد یاس ها را رنگ کرد
کاش می شد با خزان قلبها
مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد
کاش میشد در سکوت دشت شب
ناله غمگین باران را شنید
                           بعد دست قطره هایش را گرفت
تا بهار آرزو ها پر کشید
کاش می شد مثل یک حس لطیف
لا به لای آسمان پر نور شد
کاش میشد چادر شب را کشید
از نقاب شوم ظلمت دور شد
کاش می شد از میان ژاله ها
جرعه ای از مهربانی را چشید
 در جواب خوبها جان هدیه داد
سختی و نامهربانی را ندید
کاش میشد با محبت خانه ساخت
یک اطاقش را به مروارید داد
کاش می شد آسمان مهر را
خانه کرد و به گل خورشید داد
کاش میشد بر تمام مردمان
 پیشوند نام انسان را گذاشت
کاش می شد که دلی را شاد کرد
بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت
کاش میشد در ستاره غرق شد
در نگاهش عاشقانه تاب خورد
کاش می شد مثل قوهای سپید
از لب دریای مهرش آب خورد
کاش میشد جای اشعار بلند
بیت ها راساده و زیبا کنم
کاش می شد برگ برگ بیت را
سرخ تر از واژه رویا کنم
کاش میشد با کلامی سرخ و سبز
یک دل غمدیده را تسکین دهم
کاش میشد در طلوع یاس ها
به صنوبر یک سبد نسرین دهم
کاش میشد با تمام حرف ها
یک دریچه به صفا را وا کنم
کاش میشد در نهایت راه عشق
آن گل گم گشته را پیدا کنم

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 12:24 |
صدای زندگی

از دست تو نیست              دله من از گریه پره

مثل تو طاقت نداره          واسه تو هر دم می باره

دیگه اشکهای من طاقت موندن ندارن             نباشی بی تو باز میمیرن میریزن

بی تو هردم می بارن

 

تو تمومه دنیامی   تو تمومه حرفامی        تو همه ای لحظه ای گرمه عاشق بودنی

تو تمومه دنیامی   تو تمومه حرفامی        تو همه ای لحظه ای گرمه عاشق بودنی

 

یه ستاره داره چشمک میزنه از آسمون

داره دلم رو میبره       میبره بی نام و نشون

اون ستاره همون چشمای توی تو آسمون             داره پر پر میزنه  دلم واسه دیدن اون

 

 

 

تو تمومه دنیامی   تو تمومه حرفامی        تو همه ای لحظه ای گرمه عاشق بودنی

 

تو تمومه دنیامی   تو تمومه حرفامی        تو همه ای لحظه ای گرمه عاشق بودنی

 

           

 

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 12:10 |
طعم تلخ واقعیت

بذار یواش شروع کنم ، سلام گلم ، هم نفسم

 آرزوهام راضی شدن ، دیگه بهت نمی رسم

گفتم چیا گفتی بهم ، گفتی که آینده داری

دنیا همش عاشقی نیست ، گریه داره ، خنده داره

گفتم که گفتی من باشم به لحظه هات نمی رسی

 به قول دل شاید دلت گرو باشه پیش کسی

خلاصه گفتم که چشات قصد رسیدن نداره

 رؤیاها کاله و دستات خیال چیدن نداره

 گفتم که گفتی زندگیت غصه داره ، سفر داره

 هم واسه من هم واسه تو با هم بودن خطر داره

گفتم فقط می خوای واست یه حس محترم باشم

 عاشقیمو قایم کنم ، تو طالع تو کم باشم

 گفتم که گفتی ما دو تا به درد هم نمی خوریم

 ولی یه جا مثل همیم ، هر دومون از قصه پریم

گفتم تو گفتی می تونیم یادی کنیم از همدیگه

 اما کسی به اون یکی لیلی و مجنون نمی گه

گفتم تو گفتی سهم مون از زندگی جدا جداست

 حرف تو رو چشم منه ، اما اینام دست خداست

هر چی که تو گفته بودی ، گفتم به دل بی کم و بیش

حال خودم ؟ نه راه پس مونده برام نه راه پیش

 این حرفای خودت بوده ، از من دیوونه تر دیدی ؟

اصلا نگفتم اینا رو خودت دیدی یا شنیدی

دلم که حرفاتو شنید ، اول که باورش نشد

ولی نه ، بهتره بگم ، نفهمیدش ، سرش نشد

یه جوری مات و غمزده ، فقط به دورا خیره شد

رنگ ازرخش نه ، نپرید ، شکست و مرد و تیره شد

بلور رویا هام ولی چکید ، مث خواب تگرگ

آرزوهام از هم پاشید ، رسید ته کوچه ی مرگ

راستش ازم چیزی نموند ، به جز همین جسم ظریف

 خوب می دونی چی می کشه غریب تو خونه ی حریف

نگی چرا نوشته هام لطیف و عاشقونه نیست

 رؤیا و آرزوم که هیچ ، حتی دل دیوونه نیست

زیبا باید تنهایی من این نامه روسیا کنم

رسم گذشته ها می گه باید به تو نگا کنم

 حرفاتو گفتم به خودت ، ببینی راستی تو زدی

اصلا توی ذات تو هست ، یه همچی چیزی بلدی ؟

 اگر تو بیداری بودی ، بشین میادش خبرم

اگر نگفتی بنویس ، من می خوام از خواب بپرم

دوستت دارم چه توی خواب ، چه توی مرگ و بیداری

 فدای یک تار موهات ، که تو من و دوست نداری

مواظب آدما باش ، زندگی گرگه زیبا جون

خدای رویای منم ، هنوز بزرگه زیبا جون

دوشنبه ی پر از غم یه ظهر گرم مردادی

با اون چشای روشنت چه کاری دست من

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 16:31 |
قلب شکسته
یه دل شکسته دارم کی می خره؟

 دوستم می گفت : یه جا سراغ داره که دل شکسته رو خوب می خره.

 

 آدرس اونجا رو به زحمت پیدا کردم تو یکی از کوچه های تنگ و تاریک  بود

 

تابلو مغازه خیلی قدیمی بود طوری که اصلآ معلوم نبود روش چی نوشته فقط کلمه قلب

 

ویه کلمه که نصفش پیدابود،که اونم به هزار مصیبت می شد خوند.

 

صاحب مغازه یه پیرمردبودکه رو یه صندلی قدیمی نشسته بود و و داشت

 

با یه تکه نخ محکم یه قلب رو وصله میزد

 

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 16:30 |
کجایی
کجایی ای عشق؟   

                   که منو با خود به ابرها ببری.

                                                    کجایی ای عشق؟

                                                                                                                      که منو تو آسمونا ببری

کجایی ای عشق؟

          که با هم بریم به یه جای غریب

                                               اونجایی که دیگه ما        نخوریم از دنیا فریب

کجایی ای عشق؟

                   ما با هم بهترینیم رو زمین

                           من ازت دوستی              می خوام بیا بریم فقط همین 

 کجایی ای عشق؟

                   می دونی دلم برات تنگ شده     

                   عشق تو این روزا                    همش حرف و رنگ شده

کجایی ای عشق؟

                   تو هستی ولی پیدات نمی کنم

                        شاید تو همین جایی و                   من صدات نمی کنم

 

من به تو اعتقاد دارم ولی هیچ وقت ندیدمت

                                                صدا بزن صدا بزن شاید یه روز شنیدمت

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 16:28 |
واییییییییییییییییییییییییییییییی
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

              

بر ظاهرم منگر که شادم ...
درونم غوغایی برپاست !
گویی کسی تیشه میزند بر وجودم !
قلبم هزاران پاره شده است ...
شاید یکی از آن پاره ها نصیبش شود !
ولی او حریص است
محکمتر میکوبد تا تکه ای بزرگتر را نصیب خود کند !
افسوس که با خورد شدن وجودم
سرانجام او نیز در درونم میشکند !
آنگاه که من ، چون آواری بر سر او فرو ریزم !!

         

من آواز تحقیر مرگ را میشنویم
من صدای پر پر گشتن لحظه ها را میشنوم
من از این اواز تلخ هق هق وجود نا ارامم را می شنوم
من از این آواز سرگردان پر ابهام بیزارم
من گمشدن آرزو ها را با چشمانم دیدم
و گریه ی زندگی را با گوشهایم شنیدم
نگاه کن که در اینجا غم چه نگاهی دارد
نگاه کن چگونه تمامی رویاهای یک پرنده ی کوچک به پوچی میگراید
و اکنون به کدامین امید میتوان دلبسته بود
به کدامین لبخند میتوان پاسخ گفت
وبا کدامین آواز میتوان سرود خواند
پس از لبخندها مرگ چه شادمانه سرود خواند
و چه ساده حرفهای ناشنیده را به وسعت نیستی هدیه کرد
و اکنون قناری ها نیز آواز زندگی را در میان هنجره ی غربت سرود نمیخوانند
چشمهایشان به وحشت آلوده گشته است
وحشت از برتری مرگ که به آرزوهای ناتمام میخندد
وحال حتی اشک نیز تسلی غرور از دست رفته نیست
و ما سر شکستگان امروزیم
نبرد را به سادگی باخته ایم
وبه سکوت سرد انزوا پناه بردیم
و باز صدای آواز مرگ بود که تنهاییمان را شکست
ومن از این آواز سرگردان پر ابهام بیزارم

     

من آن پرنده خيسم كه از زمين شده سير
پا به پاي زمان شده فرسوده و پير
از ابرو مه و باران شده دلگير
دست و پاي مانده در قل و زنجير
مي خورد رعد و برق بر گردنم همچو شمشير
غم و حسرت كرده مرا زمين گير
مانده ام در دل زمان بي كس و اسير
اشك دلتنگي و دوري هردم از چشمم سرازير

      

در تنهايي شكفتم در تاريكي نهفتم با سايه سخن كفتم با عشق به خواب رفتم از تو خبري افسوس از تو گذري افسوس با غربت دل ساختم تنها و رها ماندم حال خاكستري سردم پاييزي و بي برگم از تو خبري افسوس

            

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 18:40 |
حیف که قدرمو نمی دونه
                 

          حیف قدرمو هیچکی نمی دونه

        دلم خیلی گرفته خیلی چرا اخه اینطوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگر یک روز تنهایم گذاشتی و رفتی

بهت قول نمی دم که باز منتظرت بمانم

اما ازت میخواهم وقتی آمدی یک شاخه گل روی مزارم بیاوری

 

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 15:31 |
.......................

گفتمش دل ميخري؟

پرسيد چند؟..گفتمش دل مال تو، تنها بخند خنده کرد و دل ز دستانم ربود، تا به خود باز آمدم او

رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود، جاي پايش روي دل جا مانده بود

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 15:24 |
خدایا
                                  

 گريه آمد خنده آمد گريه بامن پر گرفت
گريه در افتادنم دست مرا بهتر گرفت
خنده آمد بامن اما طاقت ماندن نداشت
گريه با من ماند چشمان مرا از سر گرفت
در شبان خسته دلگير تنهايي فقط
گريه بامن يار شد از دست من ساغر گرفت
داشتم در غربت تاريک خود يخ مي زدم
                      نيمه شب يک شعله آتش داد خاکستر گرفت
                                     

                                               

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره .

يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره .

 يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم .

 يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره .

يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 17:15 |
سفر داستان سختي بود...

   ميان تو و من هزاران فاصله است؟
تو مي داني چرا نگاهت نكردم؟
تو مي داني چرا دست هايم مي لرزيد؟
تو مي داني چرا پاهايم ياراي ايستادن نداشت؟
تو مي داني چرا رفتنت را فرياد كردم؟
نه ندانستي
و با اولين فاصله دور شدي
حرير دلم نازك شد
نگاهم كم سو شد
و دست هايم از لرزش افتاد
تو ندانستي
تو ندانستي...!
بار ديگر نگاه پريشانم
برگشت خسته به سوي تو
...سفر داستان سختي بود...

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 13:30 |
خسته شدم

 

خاك مي خواند مرا هر دم به خويش                    ميرسند از ره كه در خاكم نهند

اه شايد عاشقانم نيمه شب                              گل به روي گور غمناكم نهند

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 13:27 |
عید آمد عیذ آمد
            

اَلْحَمدُ لِلهِ الَّذِي جعلنا منَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلاية اميرِالمُومِنين.

عيد غدير خم بر تمامي عاشقان امامت  تهنيت باد .در اين روز آتش

بر ابراهيم خليل سرد و گلستان شد و موساي كليم در چنين روزي

بر ساحران چيره گشت در اين روز به يكديگر بسيار درود و تهنيت

گوييد.چرا که در نزد اهل اسمان و زمين بسيار عزيزو نيكوست.

                     

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 18:58 |
من وتو
الهی من فدای تو
چیکار کنم برایتو
اگه تو این بیابونا
خاری بره به پای تو
یه دفعه مثل یه گل
رفتی تو دست خزون
سیل بارون و تگرگ میومد از آسمون
بردمت تو گلخونه که نریزه روسرت
که یه وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت
نشکنی زیر تگرگ نریزه از تو یه برگ
یه دفعه مثل یه شمع..........
 
 
|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 13:2 |
خدا....

خدا جون وقتی من را نقاشی می کردی زیبا نقاشی ام کردی ممنون

سالم نقاشی ام کردی باز هم ممنون

با غرور نقاشی ام کردی باز هم ممنون

ولی آخه خدا جونم چرا تنها نقاشی ام کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 12:59 |
عزیزم فدای تو...
              

       

عمرتون صد شب یلدا

دلتون قد یه دریا

تو این شبای سرما

 یادتون همیشه با ما

شب یلدات مبارک

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 15:14 |
جزیره عشق
              

                                      

                     جزیره عشق

        Image hosting by TinyPic با سکوت زیرکانه منو فریاد زدیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبا چشات دوست دارم رو تو گوشم داد زدیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبا نگاه عاشقت مست مستم کردیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبه می و جام و سبو باده پرستم کردیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicالهی الهی تا نفس تو سینه هست Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبمونی برای من Image hosting by TinyPic

عزیزم هیچ با من قهر نکن و هیچ وقت منو با رفتنت تنبیه نکن

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 15:10 |
عذز خواهی
شرمنده همه دوستان یه مدتی نبودم

نتوسم up  کنم شرمنده انشا الله در آینده

نزدیک up می کنم

فدای همتون بشم نظر فراموش نشه

با تشکر پیمان

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 14:1 |
اگه کسی رو دوست داری .....

شكسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده

دانشجوي زيست شناسي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهد يافت

دانشجوي آمار : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است

دانشجوي فيزيك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است

دانشجوي حسابداري : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهكار بفرست

دانشجوي رياضي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن

دانشجوي كامپيوتر : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه ديليت اش كني

دانشجوي خوشبين : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن... نگران نباش بر مي گردد

دانشجوي عجول : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن

دانشجوي شكاك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

دانشجوي رشته صنايع : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ، اين كار را مرتب تكرار كن.......

              

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 19:32 |
بگذار

  بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را بر عرياني خويش بگشايد. هرچند آن بجز معني رنج و پريشاني نباشد. اما کوري را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن

                                               

براي رسيدن به دوردست ها, بايد از نزديكي ها گذشت , اما رسيدن به نزديكي ها به سهولت ميسر نيست

 

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 19:29 |
یاد بگیرین....
   

زندگي پیانوست دکمه های سیاه برای غم،دکمه های سفید برای شادیها،اما زمانی می توان آهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی

 

    
|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 19:21 |
عشق زيباست اما غم دارد
   به كودكي  گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي. 

به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي.

 به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت.

 به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر.

به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي كشيد و سخت گريست  

Image and video hosting by TinyPic                     

   

|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 18:34 |
زندگی
  • بازی زندگی آن نیست که تاس خوب بیاورید بلکه تاس بد را خوب بازی کنید .
  •  اگر به جایی رسیدی فراموش نکن از کجا شروع کردی .
  •  وسعت زندگیت به آنچه انباشته ای نیست ، به میزان بخشندگی توست .      
  •  

     

                    

    |+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 18:20 |
    ای خدای مهربون

    ميگفت آدم بايد توي عاشقي مثل سيگار باشه! با اينكه مي دونه آخرش زير پا لهش ميكنن ولي تا آخرش به پاي آدم مي سوزه!

     

     

     

     يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي

    اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي

    اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي

    اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره

    اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته...

     

     

    |+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 11:36 |
    آرزو دارم

    آرزو  دارم  بفهمی  درد  را

    تلخی برخورد های سرد را

                                              می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی

                                               می رسد روزی که مرگ عشق را با ور کنی

    می رسد روزی که شبها در کنار عکس من

                       نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی.

    آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم

    از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم

    تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم

    شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم

     

    من تو رو فقط ۱۵ تا دوست دارم

    به اندازه ي  ۷ آسمون،۷ دريا و........۱ دنيا

     

    |+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 20:18 |
    بالاترين لذت:

    تمام لذت هاي دنيا واسه زمانيه كه انتظارشو نداري

    و هيچ لذتي بالا تر از دوست داشتن نيست

    پس حالا كه انتظارشو نداري...

                                             يه دنيا دوستت دارم.

     

    شبامون آه که چه تاریک و چه سرده

    دلامون جای غمه لونه درده

     

    تو رو بی من منو دور از تو گذاشته

    چی بگم با من و تو دنیا چه کرده

     

    آسمون با من و تو قهره دیگه

    هرکدوم از ما تو یک شهر دیگه

     

    تو دلم این همه غم جا نمی گیره

    چی به جز غم داره اون دل که اسیره

     

    گفتی از یاد می ره این غمها یه روزی

    تو دلم ریشه دوونده دیگه دیره

     

    |+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 20:16 |
    بهترینم

    تقدیم به بهترینم......

    سر راهت نشینم گل بریزم

    اگر خنجر بباره بر نخیزم

    اگر خنجر بباره مثل بارون

    که تا رویت نبینم،برنخیزم

    |+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 20:12 |
    یادت نره
    همگام من در این سفر پر خاطره ی پر مخاطره !!!!!!!

    بارها گفته ام ، و تو خوب میدانی ، که ارزش نهایی هر زندگی در حضور لحظه های سرشار از احساس خوشبختی در آن زندگی است .

    در یکنواختی و سکون ، هیچ چیز وجود ندارد چه رسد به خوشبختی

    که ناگزیر ، از پویش دائمی سر چشمه میگیرد .

    ما نباید بگذاریم که هیچ جزئی از زندگی مان در دامِ تکرار ، گرفتار شود .

    صیّادِ سعادت ، چشم براه دام دوخته است ....

    من باز هم از تکرار ٬ با تو سخن خواهم گفت ـ امّا به لحنی و صورتی دیگر !

          

                     تو رو خدا یادت نره .

     

    |+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 11:25 |
    عشق
     

    www.aserto.mihanblog.com www.aserto.mihanblog.com www.aserto.mihanblog.com www.aserto.mihanblog.com

    یک روزی عاشق تو بودم

                    

                        تمام شعر هایم را برای تو می سرودم

    اما حالا دوستت ندارم

                        همه شعر هایم را می سوزونم

    یک عمر گرفتار تو بودم

                       تمام لحظه ها به یاد تو بودم

    اما حالا اسیر کسی نیستم

                       دیگه کسی را دوست ندارم

    شدم یک آزاده تنها

                       که عاشقی رو دوست نداره

    شدم یک تک ستاره

                     چرا که ماهم نوری نداره

    ماهی که نوری نداره

                    چه فایده دیدن این همه ستاره

    |+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 11:15 |
    نامهربونی
     

    دلم گرفت ای هم نفس

    پرم شکست تو این قفس

    تو این غبار تو این سکوت

    چه بی صدا چه‌. نفس نفس

    از این نامهربونیا دارم از غصه میمیرم

    رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو می گیرم

       آره دیگه!

       تا کی بمانم تنها ای خدا؟؟

    |+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 9:53 |
    زیبا ترین قلب
    زیبا ترین قلب
    روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعيت زيادي جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود. پس همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده اند
    .
    مرد جوان، در كمال افتخار، با صدايي بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت. ناگهان پيرمردي جلو جمعيت آمد و گفت:اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست؟
    مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام مي تپيد، اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين آنها شده بود؛ اما آنها به درستي جاهاي خالي را پر نكرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد.
    در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجودداشت كه هيچ تكه اي آنها را پر نكرده بود. مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فكر مي كردند كه اين پيرمرد چطور ادعا مي كند كه قلب زيباتري دارد.
    مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره كرد و خنديد و گفت:تو حتماً شوخي مي كني....قلبت را با قلب من مقايسه كن. قلب تو، تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است.؟
    پيرمرد گفت:درست است، قلب تو سالم به نظر مي رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي كنم. مي داني، هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده ام؛ من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام.
     
    جهانی شدن
    چند وقت است که به این سیار فرستاده شده است  خودش هم نمی داند . هیچ کس نمی داند غیر از خدا
    مهم نیست چند سال است که این جاست  مهم این است که به تک تک ساکنان این سیاره وابسته است
    با گذاشت این همه سال هنوز جوان است و با انرژی و گرم مردم این روزها پیش از پیش
    نیازمندش هستند و ....حالا با وجود جنگ ها و ....دارد- آرام آرام - جهانی می شود
    عشق!
    |+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 19:28 |
    داستان نرگس
    عضویت در ایران عشق
     
    عضویت در ایران عشق
     
    عضویت در ایران عشق
     
    عضویت در ایران عشق
     
    عضویت در ایران عشق
     
    عضویت در ایران عشق
     
    عضویت در ایران عشق
     
    شرمنده به دلیل جای کم سایز همرو کم کردم
    شرمنده دیگه نظر فراموش نشه
    |+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 19:18 |

    قالب وبلاگ

    Free Template Blog

    قالب بلاگفا

    قالب پرشین بلاگ