پسری از جنس باران (قائمشهر)
سایه
اونیکه افتاده به خاکو بی نفس مونده منم
سایت افتاده به جونم دور نمیشه از تنم
دل رسوای منو قلب تو پر پر میکنه
فکر نکن باز دوباره حرفتو باور میکنه
من تمتو لحظه هام پر شده از آه و شکایت
تو دروغ میگی آره تا یه مرز بی نهایت
شب تو دل تاریکی خوابه
صدای نم نم بارون روی سینه ی خاکه
در پنجره ی اتاقم بازه
این صدا صدای زوزه ی باده
این سایه چیه روی دیواره اتاقه
این دله باز توهم زده
سایه ی رو دیوارو ول کن
که دوباره سرما زده
این سایه هر شب منو آزار میده
مگه نمیگفتی که وجودت بهم آرامش میده؟
کسی که زندگیشو باخته تو هستی
عشقشو با رنگ و ریا ساخته تو هستی
منم اون زخمیه تنهای زمستون
اون که تشنست تشنه ی یه قطره بارون
پرم از حرف و حدیث بی وفایی
ای خدای من تو کجایی

بچها من رفتم تا بعد عید آپ میکنم
همتونو دوست میدارم
پیشاپیش عیدتون مبارک
|+| نوشته شده توسط پیمان در و ساعت 15:26 |


